تبليغاتX
::. به او بگوئید دوستش دارم............... .::

به او بگوئید دوستش دارم...............

: درباره وبلاگ

 

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم!!


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

88/07/01 - 88/07/30
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/06/01 - 87/06/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/01/01 - 86/01/31
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30

 

: پیوندها

 

از عشق تا عشق
زمین در خطر است
لاله وحشی
دست نوشته های یک عاشق
پرتو مهتاب
یاد باد آن روزگاران
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

یک روز مانند یک پرستوی طوفان زده ی آشیان گم کرده ای به سرزمین عشق تو روی آوردم سرزمینی را که خیال می کردم پر از نور امید است حرارات خورشید و بوی باران دارد عطر گل بهار جاودان دارد اما افسوس که مرغ بیشه های غریب
نمی دانست که امیدی نیست و روشنایی اَش را دیری نمی پاید.امشب تمام ستاره های آسمان گریه می کنند.امشب تمام مرغان آسمان اشک می ریزند.امشب اشک از چشمی می ریزد.امشب قلبی می شکند و صدای شکستنش به آسمانها می رسد
اما نمی دانم،نمی دانم چرا به گوش خدا نمی رسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من صدای شکسته شدن قلبم را شنیدم فکر می کنم اولین کسی باشم که صدای در هم شکستن قلبم را با گوشهای خودم شنیده باشم.نمی دانم خدایی هست؟؟؟؟؟؟؟ اگرهم هست چه خدای خاموشیست!!!!

از این همه خاموشی قلبم می گیرد و دوست دارم فریاد بکشم آخر به که بگویم که قلب من عاشق قلبی است که با سنگ بیابان فرقی ندارد؟؟؟قلب من عاشق قلبی است که اصلا قلب نیست!!

دلم می خواهد آنقدر فریاد بزنم که صدای فریادم قلب خدا را به لرزه بیاندازد....!! دلم می خواد فریاد بزنم و دیوانه وار به خدا بگویم آخر توخدای خوب من چطور بنده ای آفریده ای که از عهده اش بر نمی آیی؟ تو چطورمی توانی این همه ناعدالتی را ببینی و به صدا در نیایی ؟مگر نه اینکه میگویند رحمانی ؟ پس اگر گناهی مرتکب شدم به درگاهت به بزرگواری خودت مرا ببخشای و این همه مرا عذاب مده مگر نه اینکه می گویند رحیمی ؟ پس چرا به من رحم نمی کنی؟
پس رحمتت کجاست؟خدایا من رنج ها را به امید این که روزی . . . .

 خدایا من خیلی سختی کشیدم من خیلی رنج کشیدم به امید آنکه در رحمتت را به سوی من باز کنی.من که در اول جوانی چنان به زیر بار مشکلات کمرم خم شده دیگر قدرت ایستادن از من سلب شده خدایا به او بگو با تمام بدی ها دوستت دارم .آری باز هم می گویم تو را با تمام بدیهایت میخواهم اگرچه تو خیلی عذابم دادی.تو همیشه در مقابل چشمهای اندوه بار و غم زده من غرق در شادی های خود بودی خوش باش که شادی هایت را می خواهم، خوش باش.آرزو دارم که همیشه تو وخوشبختی را در کنار هم ببینم.آه که تو چه حرفهایی به من می زدی،حرفهایی که فقط بار سیاهی به روی قلبم می آورد.تو همیشه با خود می اندیشی که شب و روز نفرینم را توشه راهت می کنم،اما افسوس که نمی دانی جز خوشبختی برایت چیز دیگری نمی خواهم.افسوس که نمی دانی من هیچگاه نه بدی اَت را خواسته ام و نه بدی اَت را گفته ام وقتی با خود می اندیشم که تو در چه خیال و من در چه خیال ؟خنده ام می گیرد خنده ای که از گریه غم انگیز است.آری محبوب من روزهای سختی را پشت سرگذاشته ام اما فراموش مکن چشمان من همیشه در پناه این پنجره های سرد و یخ بسته چشم به راه توست.چشمان من، آن همه اشک را بدرقه راهت کرد که تنها به تو بفهماند که دوستت دارم و تنها از تو بخواهد که نسبت به این چشم ها این همه بی محبت نباشی.در این دنیای پر از هیاهو چشمان من فقط چشمان تو را می جوید آسمان را نگاه می کنم ستاره ها را می نگرم فقط به خیال اینکه من و تو همیشه درزیر سایه خداوند با هم گفتگو می کردیم دستهای من فقط دستهای تو را می جوید عزیزم صبر كردم تا راهت را انتخاب کنی .برو . . برو و راه زندگی اَت را دریاب.من راهم را از راه تو باز يافتم.ای کاش آن قلب سنگی اَت که درون سینه ات یخ بسته است ذره ای از قلب من خبر داشت و حس می کرد که چطور با دلی یکرنگ و صادق بوده است و من می بوسم قلب سنگی تو را که صادق بودی و با شهامت نخواستی و نمی خواهی به دروغ با من باشی هر شب دررویاهایم تو را می بینم احساست می کنم اینگونه است که تو را می شناسم اینگونه باش.علیرغم پیچ و خمهای دور و فاصله کهکشانهایی که بین ماست بیا و خودت را به تماشا بگذار اینگونه باش.نزدیک ، دور، هر کجا که باشی ایمانم را از دست نخواهم داد اگر چه شبها بسیار سخت اند ادامه خواهم داد.........

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1387/12/30 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved