تبليغاتX
::. به او بگوئید دوستش دارم............... .::

به او بگوئید دوستش دارم...............

: درباره وبلاگ

 

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم!!


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

88/07/01 - 88/07/30
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/06/01 - 87/06/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/01/01 - 86/01/31
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30

 

: پیوندها

 

از عشق تا عشق
زمین در خطر است
لاله وحشی
دست نوشته های یک عاشق
پرتو مهتاب
یاد باد آن روزگاران
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

بنام آنکه هیچ وقت پشتمو خالی نکرده.

سلام دوستان خوبم،سلام رفیق نیمه راهم و سلام به اون کسی که خیلی دوست داشت من ازA…. جدا بشم.خانم x شما میتونین امروز جشن بگیرین چون من از اون کسی که شما خیلی خوب میشناختینش جدا شدم.شما راست میگفتین اون واقعا زیبا و رعنا بود.اون واقعا یه فرشته بود.ولی هیچ میدونین فرشته ها دل ندارن؟؟؟ همیشه آرزو کردم که به جای این زیبایی و رعنایی یه دل داشت. مطمئن باشین که دیگه هیچ کس تو این دنیا نمیتونه اونو تا حدی که من دوستش داشتم دوست داشته باشه.شما گفته بودین که برای اون کسی لازمه که آبرو داشته باشه. شما فقط  یکی از بی آبرویی های منو به من بگین.من تو این شهر ویران شده که بزرگترین عشق منو و یا بهتر بگم همه زندگیمو ازم گرفت کوچکترین بی آبرویی رو به بار نیاوردم. و مثل بقیه دخترا فقط اسیر حرفای بی سر و ته  یه مشت مردم کثیف که معلوم نیست خودشون از چه تباری هستن شدم.و اما شما اگه منو واقعا میشناسین پس از عشق خدایی من نسبت به ....A هم باخبرین پس شما یا دل ندارین و یا اصلا بویی از انسانیت نبردین که برای چنین عشقی آرزوی جدایی می کنین.حرف زیادی براتون ندارم.فقط از خدا میخوام برای اینکه بدونین من چی کشیدم شما رو به درد من مبتلا کنه.همین و بس.

و اما شما دوستان خوبم که همیشه به من لطف داشتین و هیچ وقت تنهام نگذاشتین،میدونم که با خوندن سطرهای بالایی قضیه رو فهمیدین،آره دوستای گلم عشق من بازم تنهام گذاشت.ولی اینبار برای همیشه تنهام گذاشت.اون رفت که دیگه برنگرده.شما ها هم خوب میدونستین که دلیل نوشتن این وبلاگ اون بود یعنی حالا هیچ دلیلی ندارم که بازم بنویسم.من میخواستم این وبلاگ رو حذف کنم ولی به دو دلیل این کارو نکردم اولا دلم نیومد چون واقعا برام تداعی کننده شیرین ترین دوران زندگیمه و دوما هم که خودش خواست که حذفش نکنم.دوستای خوبم من این واقعیت رو قبول کردم که زندگی همیشه  بر وفق مراد آدما نمیچرخه بهتره شماها هم این واقعیت رو قبول کنین و با ناسازگاری های روزگار لعنتی کنار بیاین و سعی کنین که هیچ وقت بازنده نشین.علی رغم همه چیز باید زنده ماند و زندگی کرد.نمیخوام زیاد سرتونو به درد بیارم فقط خواستم از همتون که در این 15 ماه (1سال و نیم)تنهام نذاشتین و با نظرات خوبتون کمکم کردین تشکر کنم.از بابت اینکه دیگه هیچی تو این وبلاگ نمینویسم معذرت میخوام ولی فکر کنم بهم حق میدین.البته نمیدونم که خودش بخواد این وبلاگ رو بنویسه یا نه ولی من به عنوان نویسنده اصلی این وبلاگ از همتون خداحافظی میکنم و اما یه چند کلمه حرف برای تو دارم تویی که تو اوج تنهایی گذاشتی و رفتی.امیدوارم برای همیشه تو زندگیت موفق و پیروز باشی و امیدوارم حداقل سالی یه بار یه سر به این وبلاگ بزنی و یه یادی از عاشق دیوونه ات بکنی.امیدوارم هیچ وقت از کرده ات نادم و پشیمون نشی. امیدوارم هرجای دنیا و با هر کسی که هستی خوشبخت باشی و با غم آشنا نشی،هر چند که میدونم با دعاهای من همه درد و بلات نصیب من میشه.ولی بازم آرزو میکنم که لبخند(همون چیزی که من همیشه عاشقش بودم)حتی برای یه لحظه لباتو ترک نکنه واما یه حرف با خدا دارم:

خدایا آنکه در تنهاترین تنهایی ام تنهایم گذاشت، تو در تنهاترین تنهایی اش تنهایش مگذار. 

دوستان گلم من برای اولین بار یه شعر گفتم و این شعر رو هم به عنوان آخرین هدیه تقدیم رفیق نیمه راهم میکنم.

فدای همتون: (تنهاترین تنها :نسرین) 

این شعر به عنوان اولین شعرم برای تو و آخرین یادگاری پیشکش چشمای آسمونی ات:

 

قصه ي قرار آخر

يادته تو اوج پاييز ، اخرين لحظه ي ديدار

خندون و خوشحال از جدایی گفتی خب خدانگهدار

تو خداحافظي كردي ،دل من يه كم تكون خورد

بارید چشمام و سرمو گذاشتم روی آجرای دیوار

لحظه آخر بود که گفتم: راس راسي بايد جدا شيم؟

گفتی همه چی تمومه  نکن این سوال و تکرار

منم انگار مثل اشكت از چشات افتاده بودم

يه جوري فهمیدم اینو پس ديگه نكردم اصرار

نگاتو گرفتي از من گفتي خب كاري نداري؟؟

من شكستم ولي گفتم برو زیبا به اميد ديدار

دل من داره می لرزه مث اون لحظه ي آخر

حرفای لحظه آخر همه شد رو رویای من آوار

حالا موندم از خدامون چي بخوام،خوشيت يا غصت

همه گفتن عكس اونو ديگه از رو طاقچه بردار

دل من داغونه عزیزم،ولی باز بی خبری تو

باورم نمیشه اون روز دستمو گرفتی آخرین بار

بارون گريه بارید از تو ابرغصه هام باز

بودم از روز جدایی همه شب تا به سپیده بیدار

همش به خدا گفتم:خدایا من که کلی غصه دارم

غم های اونم بگیر و به من دیوونه بسپار

میدونم فرقی نداره واست بودن و نبودن من

اگه داشت که نمی ساختی برا من یه چوبه دار

حالا گوش به حرف آخرم کن عزیزم

اون دل شیشه ایتو دست هر غریبه نسپار

یادت نره که یکی هنوزم واست میمیره

یه کسی مثل یه لیلی ،یا کسی مثل یه دلدار

 

امیدوارم هیچ کس این رنجی رو که من کشیدم نکشه.از بابت همه چی از همتون ممنونم.خداحافظ برای همیشه.راستی به عنوان آخرین حرف :التماستون میکنم که اون دستی رو که قصد شکستن قلبش رو دارین نگیرین و وقتی میدونین خداحافظی در پیش است، سلامی ندین.و همیشه کسی رو برای دوستی انتخاب کنبن که دلش انقدر بزرگ باشه که مجبور نشین برای جا دادن خودتون تو دلش خودتونو کوچیک کنین. پیروز و موفق و شاد باشید.

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved