تبليغاتX
::. به او بگوئید دوستش دارم............... .::

به او بگوئید دوستش دارم...............

: درباره وبلاگ

 

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم!!


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

88/07/01 - 88/07/30
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/06/01 - 87/06/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/01/01 - 86/01/31
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30

 

: پیوندها

 

از عشق تا عشق
زمین در خطر است
لاله وحشی
دست نوشته های یک عاشق
پرتو مهتاب
یاد باد آن روزگاران
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

سلام همه زندگی من.آره دلم برات تنگ شده .دلم برای اون دلت تنگ شده که هیچ وقت برام تنگ نمیشه.دلم هوای اون دلت رو که هیچ وقت هوای دلم رو نمی کنه کرده .آخه عشق چقدر گناه بزرگی هستش؟دوست داشتن چه جرم بزرگی هستش.اینقدر مجازات برام کافی نبود ؟!!!!!چرا باید همیشه اونی که عذاب میکشه من باشم؟چرا همیشه باید تاوان گناه های ناکرده رو بدم؟چرا باید اینجوری عذاب بکشم؟چرا؟؟؟؟!!!!!!!!باور کن دیگه قلبم توان تپش نداره هر لحظه میخواد بایسته.نمیدونم به کدامین گناه الان از تو دورم؟ولی یه چیزی بهت بگم عشق چند روزه ات هم بهم زندگی بخشید.ای کاش برا همیشه اینجوری دوستم داشتی.ای کاش هیچ وقت عوض نمیشدی.من چه جوری بهت بگم تو نفس منی.تو بری من میمیرم.نفسم میره.به همه مقدسات قسم که عشق من برا هر دومون کافیه.تو منو دوست نداشته باش.اصلا ازم متنفر باش ولی اینو همیشه یادت باشه که تو همه هست و نیست منی.

اونی که همیشه برات می مرد و میمیره:نسترن تو                      

| +| نوشته شده در  جمعه 1385/06/31 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

((  ای اوج هستی  ))

 چشمان زیبایت را دوست دارم ای اوج هستی .

ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود . امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم .

ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان  به تو تقدیم می کنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم  آورد .

از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقایقهای سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور می دارم  ومانند نگینهای درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم . 

نازنین امشب به سراغت خواهم آمد و ستارگان آسمانی را همچو نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت  .

ای که همه وجودت هستی من است  و ای که همه خوبیهایت را در وجود  خود احساس میکنم و همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم تداعی خواهم کرد . امشب از جنگل سبز چشمانتد خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو و به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به یادگار در قلب خویش خواهم کاشت .

ای خاطره سبز من با تمام وجود گلبرگهای یاس عشقت را آبیاری خواهم کرد و تا ابد سرزمبن سبز عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت و تا همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت و در آن تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم وآرام و بی صدا به خواب همیشگی سفر خواهم کرد .

تقدیم به بهترین گل زندگیم  

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/22 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

دلم نمیاد که بگم

      به خاطر دلم بمون

             اما بدون با رفتنت

             از دل خستم میره جون

                 بمون برای کوچه ای که

                            که بی تو لبریز غصه

                                  ابری تر از آسمونش

                                        ابرای چشمای منه

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

اي كاش تو كوزه‌ گر بودي و من آن گِل كه درميان دستهاي مهربان تو جان مي‌گيرد .

اي كاش تو باغبان بودي و من آن درخت كه با دستان با محبت تو هرس مي‌شود .

اي كاش تو گُل بودي و من آن پروانه كه بر برگ‌ برگِ قشنگ مهربانيت مي‌نشيند.

اي كاش تو آسمان بودي و من آن ستاره كه شبها در دل آسمان دلت مي‌درخشد .

اي كاش من همان شقايق بودم كه تو با نگاهت تحسينش مي‌كني .

اي کاش من همان رودخانه بودم كه تو دلتنگي‌هايت را در آبش مي‌شويي .

اي كاش من همان آينه بودم آويخته در اتاق ذهنت همان كه هرروز صبح نخستين كسي است كه تصوير تورابه تو مي‌نماياند .

"اي آينه تو هم بگو او زيباترين است."

اي كاش من همان نقطه بودم كه تو در تنهايي‌ات بدان مي‌نگري .

يا همان ماه كه شبها محرم اسرار توست .

يا همان هواييكه درونت را خالي و پُر مي‌كند ، از زندگي .

اي كاش من همان جنگل بودم ؛كه تو در آن قدم مي‌گذاري .

اي كاش ...

هرچه بودم ؛ اي كاش با تو بودم

| +| نوشته شده در  شنبه 1385/06/04 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved