تبليغاتX
::. به او بگوئید دوستش دارم............... .::

به او بگوئید دوستش دارم...............

: درباره وبلاگ

 

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم!!


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

88/07/01 - 88/07/30
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/06/01 - 87/06/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/01/01 - 86/01/31
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30

 

: پیوندها

 

از عشق تا عشق
زمین در خطر است
لاله وحشی
دست نوشته های یک عاشق
پرتو مهتاب
یاد باد آن روزگاران
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

سرسپرده

اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت
چشم به راه تو میمونم با دلی پر ازصداقت
اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه
اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه
اگه نقش قصه ها شی مه روی قله ها شی
بری واز من جدا شی اگه باشی یا نباشی

من فقط عاشقت هستم
مرهمی رو قلب خستم
این تویی که می پرستم  
سرسپرده ی تو هستم

اگه جای تو به این دل  همه دنیارو ببخشن
میگذرم از هر چه دارم  اگه باشی عاشق من
اگه زنجیر به پاهام  اگه قفل اگه صد بند
میرسم هر جا که باشی  به تو و عشق تو سوگند
اگه باشی تاجی بر سر  یا که از ذره ای کمتر
دل من داغ تو داره  تا ابد تا روز آخر

من فقط عاشقت هستم
مرهمی رو قلب خستم
این تویی که می پرستم  
سرسپرده ی تو هستم

اگه با یک قلب تبدار بشم از عشق تو بیمار
یا وجود خسته ام را  ببرم تا چوبه ی دار
اگه زندگیم فنا شه  طعمه ی خشم خدا شه

اگه در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه
اگه قلبم شکستی  رفتی واز من گسستی
مهربون یا خود پرستی

هر که هستی هرچه هست

من فقط عاشقت هستم
مرهمی رو قلب خستم
این تویی که می پرستم  
تو بتی من بت پرستم

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/21 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

 

خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد

باغ دلت الهی دشت ستم نگردد

اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد

دریای آرزویت مرداب غم نگردد

بر چهره ات نبینم گردی زنامرادی

از شادی و سرورت ای کاش کم نگردد

جام دلت همیشه لبریز شهد بادا

در ساغرت عزیزم صهبای غم نگردد

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/21 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

بگذار ستاره ی گم گشته ی آسمانت

فریاد کند تو را

تا در این ازدحام بی رحمانه

تصویر تو نمایان شود.

بگذار بشکند تصویر شیشه ایی فاصله ها

بگذار غرور سنگی فرو ریزد

تا آزاد شویم از ناگفته ها.

.......

به من چیزی بگو

زیرا

هر کلمه در انتظار توست

برای تفهیم شدن.

بگذار روح تازه ی تو

برای هر فصل جوانه های عاشقانه زند

تا تکرار شود حضور دوباره ی توبرای پروانه ها.

.......

ببین که دردی در ما بیداد می کند

پس بیا و بگذار

دردها در شمارش لحظه ها هدر شوند

و خاطرات خاکستری به خواب ابدی روند

زیرا

خورشید ما در انتظار طلوعی بی تابی می کند

و چه باک از این همه تردید

که غروب چه وقت خواهد رسید

بگذار معجزه ی تو

قانون تلخ حقیقت را بشکند.

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/20 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

بی تو ای روشنگر شبهای من

بوسه میزد ناله بر لب های من

در بلور اشک من یاد تو بود

در سکوت سینه فریاد تو بود

مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت

پرده های ساز آهنگ تو داشت

تو شادیِِِِ گذشتمی،بخت سعید رفتمی

تو این هیاهوی غریب بهونه قشنگمی

گفتی نگو دوستت دارم حرفتو باور ندارم

اشتباه میکنی بازم،اشتباه میکنی بازم

دوستت دارم من به خدا

قدّ تمام قصه ها

تو رو قسم به عشقمون

یه شب دیگه پیشم بمون

چرا تو باور نداری حرف دل عاشقمو

چرا تو تنها میذاری دستهای سرد خستمو

بیا که با صدای تو مهر سکوتو میشکنم

هزار هزار شعر و غزل نخونده فریاد میزنم

دوستت دارم من به

خدا قدّ تمام قصه ها

 

| +| نوشته شده در  شنبه 1384/09/19 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

زمان متوقف شد آن هنگام که نگاهم در نگاهت شکوفا شد .وقتی دیدمت احساس کردم 

 پرنده وجودم شوق پریدن گرفت دلم لبریز از زورق های کوچکی شد که با وزش موج

احساساتم به آرامی بر روی دریایی از عشق شناور است عشقی میانمان تجلی گرفت

 و به جلوه گری پرداخت و در آن هنگام بود که عظمت عشق را با تمام وجود حس کردم.

 تقدیم به اسطوره زیبایی ها

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

وقتي كه ترانه با تو بودن را سرودم ،انديشيدم كه عشق يعني مرگي تازه

.و من عاشق شدم و مُردم .سياهي شب را با لغزش اشك هايم بر روي

 گونه ها ي خود حس كردم .اما باز ماندم .غزل ها را از نو سرودم و تو

 را رها نكردم شب و روز به تو فكر كردم و فهميدم كه ديگر وجود ندارم .

 چونكه مرا نابود كرده بودي و من اين نابودي را عشق ميپنداشتم .

 عشقي كه در دل من با درد و رنج جوانه زد ،غنچه داد ، گل داد و هنوز هم

 برايم مقدس و زيباست .من عشق را ستايش ميكنم و ايمان دارم كه هيچ چيز

 نميتواند بين منو تو جدايي بيندازد . تو در حالي كه با من نيستي ولي هر لحظه ،

 ثانيه به ثانيه با من هستي ....

 معبود من تنهايي را با تو دوست دارم و با ياد تو همسفر لحظه هاي خسته

 دلم ميشوم . بي تو لحظه هاي زندگيم پوچ وبي رنگ است و بودن بدون يادت ،

سردو خاكستري .كاش نگاهت را از من دريغ نكني كه جز تو تكيه گاهي ندارم.

تقدیم به تنها پشتوانه ام در این روزای بی کسی

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

یارخوب و مهربونم میخوام دستات و بگیرم
                         حرفای نگفته ام روازتودل بیرون بریزم
بذارم پاروغرورم بزنم دلو به دریا
                         بگم با منی همیشه، حتی تو خیال و رویا
بگم عشقت تا قیامت توی قلبم خونه کرده
                        برق اون چشمای نازت دلم و دیوونه کرده
بگم نقش دوتا چشمات هک شده تو آسمونم
                                 دلبرنازوقشنگم سرتو بذارروشونم
یاد تو با منه هرجا چه تو بیداری چه تو خواب
                  این دل دیوونه ی من می زنه واست چه بی تاب
وقتی می شنوم صداتو دل توی سینه می لرزه
                         یه کلام عاشقونه ات به همه دنیا می ارزه
می گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتی که هستی
                    نمی دونی چه شیرینه وقتی روبه روم نشستی
شب من سحر نمیشه اگه نشنوم صداتو
                              اگه یک روزم نبینم رنگ زیبای نگاتو
دیدنت واسم نیازه انگاری شده یه عادت
                          دیدنت یه حس خوب حس خوب یه زیارت
تقدیم به تنها بهونه برای ادامه ضربانهای قلب کوچکم

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/17 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                  دوســـتــــــــــــــــــــــت دارم  

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/16 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

بنام روزیکه محبت بر دلم افتاد و عشق آن را جاودانه ساخت.

من دلم را به انوار عشق تو آذین بسته ام .به آن امید که روزی

به تو هدیه اش کنم.من شب های تنهایی ام با چشمان تو قسمت

کرده ام وتودرد شیرین عشق را.

در گذر زمان نامت را با قلم عشق مینویسم و ساعت دیواری را

 با طپش قلب تو به کار می آندازم.

حالا به جای تیک تاک طپش قلب تو را می شنوم و این بهترین

 صدایی است که تا به حال در گوشم طنین افکنده است.

قاصدک ها را میفرستم تا به تو خبر دهند :

با بهترین کلام دوستت دارم.

تقدیم به تنها کسی که عشق و اشک را برایم معنا کرد.

 

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1384/09/11 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 
 

پروردگارا من را ابزار آرامش خويش قرار ده.

بگذاردر هر کجا که نفرت است عشق درو کنم .

  هرجا آسيب است عفو ،

  هرجا شک است ايمان ،

  هرجا نواميدي است اميد،

  هر جا تاريکي است نور ،

   و هر جا غم است سرور.

   پروردگار عالم به من لطف کن تا بيشتر در پي تسکين بخشيدن باشم تا آرام شدن

    همانطور که مي فهمم فهميده شوم. همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم.

 

تقدیم به دلیل بودنم

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1384/09/11 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده می دادی ،

 تو میگفتی که نامردان رنگ بهشت را هرگز نمی بینند

من اما دیده ام نامرد نامردان که با خون مردم کاخها میسازند!

خداوندا تو میگفتی اگر شهوت اهریمن بر انسان غلبه کند من

 او را به صلیب خشم خویش مصلوب میسازم من اما دیده ام

 چشمان شهوت بار کودکی را که دزدانه بر اندام لخت مادرش

می لغزید!

 اگر نامردی این است پس من نامرد نامردم اگر دستی

 به قرآنت بیالایم.......

 روزی کنج میخانه گرفتم تیغ بر دست فریاد زدم یا کریم ا... تو فکر

 کردی که من مست تو از مستی چه میدانی تو فرعون را خدا کردی

تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی

 اگر روزی باده کشان حاکم این شهر شوم خون صد شیخ به یک مست روا

 خواهم کرد وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

 اگر روزی ز عرش خویش زمین آیی و بشر گردی و غرورت را برای

 تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی زمین و آسمانت را کفر میگویی

 خداوندا نمیگویی؟

و آن گاه پشیمان میشوی از این بدعت،از این خلقت،زمین و آسمانت را کفر میگویی

خداوندا نمیگویی!!؟؟

کارو

 

خداوندا بسه دیگه تنهایی ، بهت التماس میکنم تکیه گاهمُ بهم برگردون

اونیکه آنقدر تنهاست که تنهایی از روش خجالت میکشه:نسرین

 

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1384/09/11 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

حسرت مي خورم

به روزي كه با توآشنا شدم

و تو قدم بر دل خسته من گذاشتي

و مرا از شبهاي پريشاني ام

بيرون كشيدي

تو را از ياد نمي برم

اي عزيز تر از جان

من يادت را بر وجودم ريختم

دردهايم را فراموش كردم

از خدايم اميد را براي تو خواستم

از ياد نخواهم برد

شبهائي را كه با ياد تو سر كردم

تو را

سپاس كه براي مدتي

هرچند كوتاه

مرا از اين حال پريشانم

رها ساختي

برای هميشه در يادم خواهی ماند

اي سپيده ي طوسي عشق

تقدیم به تنها عشقم که نگاهش تا نا کجا آباد دلم را طی کرده است

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

                          نازنین

 

آسمون ابری شده ، ستاره خوابه نازنین

لذت یکی شدن با تو سرابه نازنین

دریا تو نگاه تو قشنگ و آبی تر میشه

اما سهم من ازش فقط یه خوابه نازنین

همیشه قسمت من ازت یه خوابه  نازنین

همیشه بودن تو برام سرابه نازنین

 

 

لمس عشقم که خیال توی قلبت می دونم

دیگه چشمات و نبند او نارو ازم نگیر

هر کسی بهونه می خواد واسه زنده بودنش

تو بیا بهونه باش و توی ذهن من نمیر

تو بهونه یِِِ ِ قشنگِ زندگیمی نازنین

یه ترانه موندگاری توی قلبم نازنین

 

 

تو شبای ِ بی کسی مو           حسرت و دلواپسی مو

تو طلوع خستگی مو که ند یدی نازنین

تو شبای ِ بی کسی مو           این همه دلواپسی مو

تو طلوع خستگی مو که ند یدی نازنین

گریه های ِ بی صدا مو نشنیدی نازنین

بغض تلخ این سکوت رو نشکستی نازنین

 

 

خواستم این ترانه رو پیش کش چشمات بکنم

تو خودت خدای این ترانه هایی نازنین

هیچ بهانه ای نبود واسه دوباره دیدنت

تو بهونه ی همه بهانه هایی نازنین

هیچ بهانه ای نبود واسه دوباره دیدنت

خوندن ترانم آخرین بهانه است نازنین

خوندن ترانم آخرین بهانه است نازنین

خوندن ترانم آخرین بهانه است نازنین

خوندن ترانم آخرین امید  نازنین

 

 

تقدیم به پاکترین واژه ی عشق و هستی

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

 

تقدیم به او که می داند دوستش دارم . هم او که با داشتنش زمستان سرد بهاری دلنشین خواهد بود.

با تو تا نهایت زمانه ٬ تا باقی وجود٬ تا انتهای عالم فانی٬ عاشقانه خواهم ماند.

با تو از کران تا کران٬ تا بلندای قله های سپید خوشبختی ٬ با دو بال نازک به پرواز در خواهم آمد.

تجربه اولین عشق با تو شیرین شد خوب من.

با تو گل خوشبختی از اعماق وجودم جوانه زد.

با تو جرقه های عاشق شدن در آتشکده متروک قلبم شعله کشید و ترانه های عاشقانه ام با تو به حقیقت رسید.

انجماد خون در رگهای یخ زده ام ٬ در شراره های آغوش سوزانت ذوب شد و با تو و وجود متبرک توست که می خواهم بمانم تا همیشه و همیشه در کلبه عشق میزبان نفسهای عاشقانه ات خواهم ماند.....

دوستت دارم خوبِ من

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

معنای زنده بودن من ،

                           با تو بودن است.

نزدیک،دور

               سیر ،گرسنه

                                رها،اسیر

                                             دلتنگ،شاد

آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سرفرازی تو،

در کنار تو

مفهوم زندگی است.

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

                 با تو،

                     همیشه با تو ،

                                 و برای تو،

                                                                             زیستن..........

تقدیم به فرشته نازل شده بر چشمانم

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/09 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

قاصدک بازم يادش رفته که بايد خوش خبر باشه!

چقدر دلم می خواست وقتی از خواب بلند می شم هيچ چيز آزار دهنده ای نبينم

ای خدا چرا شادی ها اين قدر کوتاهند

دردهای تکراری......

دردهائی که هيچ وقت تمومی ندارن

دردهائی که هميشه با منن، هميشه، هميشه تا ابد

همه چیزو تحمل می کردم اما اینو......

ديگه نمی تونم نه

حقيقتش رو بگم

ديگه بريدم ديگه نمی کشم.....

تازه داشتم به زندگی ادامه می دادم يعنی همه چيز رو فراموش کرده بودم

با همه غم و غصه هام کنار اومده بودم که......

تا اومدم يک کم طعم خوشبختی رو بچشم همه چيز ریخت به هم

اونقدر محکم زمين خوردم که تمام خوشی ها همه يک جا از يادم رفت

ای خدا بدون پدر کمرم میشکنه

اونو به من برگردون

برگردون تا دوباره با تکیه به اون بتونم در کوره راه زندگی به رفتن ادامه دهم

برگردون تا دست نوازشش همیشه بر سرم باشه

بر گردون تا دوباره صداش تو خونه بپیچه وبهم امید به زندگی بده

خونه بی وجود اون سوت و کوره

گرمایی که وجود اون داره حتی خورشید هم نداره

رفتنش چیزی جز درد و رنج برایم به ارمغان نیاورد

ازت خواهش میکنم که دوباره اونو به من برگردون  

بهت التماس میکنم

ای همه تکیه گاه من، لذت زندگی پدر            بهر عیال و اهل خود سینه نموده ای سپر

عمر درازی از خدا میکنم آرزو تو را                دور بُِود ز جان تو ،درد و بلا و بد نظر

تقدیم به بزرگترین پشتوانه زندگیم:پدرم

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/09 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو را خواندم

کاش ای هوسبازم با تو نمیماندم

روزی که میگفتی من با تو میمانم

روزی که دانستی من بی تو میمیرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی را

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو را خواندم

کاش ای هوسبازم با تو نمیماندم

عشق تو چون برقی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمیمانم

گفتم که میمیرم گفتی که میدانم

باور نمیکردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بی وفایی را

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تو را خواندم

کاش ای هوسبازم با تو نمیماندم

 

تقدیم به تنها انگیزه ام برای زندگی

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/06 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

چشم هایم را قربانی میکنم ؛ شاید بی واسطه بیایی و دستهایت آشیانه مهر شود

میدانی ...گنجشک ها هم عاشق می شوند وگرنه هر صبح برای که بال می گشایند؟

آسمان هم باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه

می بارد ؛ بگذار آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای خودم نماند

گاهی وقت ها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو

نمیدانم چرا این قدر برای من بزرگی و من چرا اینقدر به مهربانیت عاشقم

حرفهای تنهایی ام اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام

راستی !اگر ستاره ها نباشند به کدام روشنی باید دل بست

همیشه باید یک چیز عزیز باشد ؛ یک حضور بزرگ یک حس خوب که همیشه به بهانه اش زنده ای ... و من

........... ایمان دارم که

که تو همان چیز بزرگ و عزیزی و

از هوای بودن توست که نفس میکشم

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/06 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved