تبليغاتX
::. به او بگوئید دوستش دارم............... .::

به او بگوئید دوستش دارم...............

: درباره وبلاگ

 

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم!!


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

88/07/01 - 88/07/30
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/06/01 - 87/06/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/01/01 - 86/01/31
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30

 

: پیوندها

 

از عشق تا عشق
زمین در خطر است
لاله وحشی
دست نوشته های یک عاشق
پرتو مهتاب
یاد باد آن روزگاران
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
سلام به همگي شرمنده از اينكه نبودم و آپ نميكردم.الانم اومدم بگم ديگه هيچي برام معني نداره.نه عشق نه دوستي نه محبت نه زندگي.فقط واژه خدا برام معني داره.از اين به معني همه اينارو با خدا تجربه ميكنم.فقط اومدم بگم اگه اجازه بدين ميخوام وبلاگو حذف كنم.از همتون بابت همه چي ممنونم.موفق باشين.باي

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/22 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

سعي كن تنها باشي

زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از

  دنياخواهي رفت.

بگذار عظمت عشق را درك نكني.

زيرا انقدر

 عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/11 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

هزاران حرف برای لحظه های با تو بودن دارم

و هزاران آه برای زمانی كه بی تو ام

روزي هوای عاشق شدن و فكرهای بچه گي

در كوچه های تنگ قلبم مي وزيد

اما كوههای زندگي راه رسيدن من به تو را دشوار مي كرد

عطر گل شقايق وجودم را پر كرده

اما تو ره سپار جاده ای  در پيكر ، دشمن قلبم بودی

چگونه مي توانم ، به قلبم اجازه دهم به سوی تو بيايد

وقتی كه ستونهای قلبم در حال خراب شدن هستند

غرور اين تن بارها در وجودم شكسته

ديگر راه خانه ام را بلد نيستم

صدای هق هق گريه ي قلبم را نمي شنوی ؟

من چگونه بايد با خود زندگی كنم

با خود بی تو

به من نگو كه بی تو ام

به من نگو كه ره سپاری   

وقتی قلبم بي تو بی ستونه

نذار كه بارون نگاهم

    بر گونه های سردم بريزه

            مگه چی ميشه يك بار

                 در خانه ی قلبم تماشات كنم

                               من رو با خود ببر با يك نگاه

                                                                 با يك نگاه

             

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/11 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

جدایی همین است

اینکه با تو باشم و با من باشی  و باهم نباشیم

جدایی همین است

اینکه یک خانه ما را در بر گیرد

اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد

جدایی همین است

اینکه قلبم اتاقی باشد

خاموش کننده صداها با دیوارهای مضاعف

و تو آن را به چشم نبینی

جدایی همین است

اینکه در درون جسمت تورا جستجو کنم

وآوایت را در درون سخنانت جستجو کنم

و ضربان نبضت را در میان دستت جستجو کنم

جدایی همین است

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/11 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

سلام دوستان گلم اميدوارم حال همتون خوب باشه

امشب آخرين شب سال87 هستش يعني تا رسيدن بهار فقط يك سلام ديگر به خورشيد باقيست.دوست نداشتم امسال اينقدر بد تموم شه ولي متاسفانه.....

امسال بزرگترين شكست عمرم رو خوردم و تمام زندگيمو باختم شايدم صلاح خدا اين بود من ديگه عادت كردم به اينكه همش راضي به رضاي اينو اون باشم پس بازم ميگم راضيم به رضاي خدا.اميدوارم سال 88 براي همتون و مخصوصا براي اوني كه تو سختترين شرايط من آسونترين راه رو انتخاب كرد سال بسيار بسيار پر بار و خوبي باشه.فكر نكنم ديگه وبلاگو آپ كنم ولي اگه تو خواستي ميتوني آپ كني چون اين وبلاگ كلا مال توئه حتي اگه خواستي ميتوني حذفش كني.بازم اميدوارم سال خوبس داشته باشي و به تمام آرزوهات برسي.

خوشبخت،پيروز،موفق،شاد،سلامت و كامياب باشي.انشاا...هميشه لبات خندون باشه و سايه غم رو صورت ماهت نشينه.حرف آخرم اين كه:عليرغم همه چيز دوستت دارم و خواهم داشت...............

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1387/12/30 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

 

مثل حادثه اي بودي كه گذشت
مثل يه عابري بودي كه نموند
مثل يه هق هق گريه رو گونه
چكيدي روي زمين ، مُرد و نموند

تو مثل يه رويايي تو زندگيم
كه هرچي بخوام ، بهت نميرسم
ميدوني عاشقت شدم خودتم ،
دل و دست و پام ، به زنجيره گلم

رو تموم ، تن اين فاصله ها
دستهاي تو خط قرمزميكشيد
واسه دنياي قشنگِ عاشقيم
نگاه تو ، غمهام و دار ميكشيد

نيستي رفتي حالا بي تو " من " شدم
بي تو از بود و نبودم ، كم شدم
مُردم از فاصله هاي بي كسي
منه تنها ، از تو بود كه " من "شدم


 

| +| نوشته شده در  جمعه 1387/12/30 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

   امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و درغم 

                                   نبودنت اشك فراق مي ريزم..                   

    امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود...

               امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام ...

       كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد...

 كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي 

                 و دفتر كال ارزوهايم را ورق ميزدي ...

               اما...اما افسوس كه ..........

                                ..

                                ..

                   تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1387/12/30 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

یک روز مانند یک پرستوی طوفان زده ی آشیان گم کرده ای به سرزمین عشق تو روی آوردم سرزمینی را که خیال می کردم پر از نور امید است حرارات خورشید و بوی باران دارد عطر گل بهار جاودان دارد اما افسوس که مرغ بیشه های غریب
نمی دانست که امیدی نیست و روشنایی اَش را دیری نمی پاید.امشب تمام ستاره های آسمان گریه می کنند.امشب تمام مرغان آسمان اشک می ریزند.امشب اشک از چشمی می ریزد.امشب قلبی می شکند و صدای شکستنش به آسمانها می رسد
اما نمی دانم،نمی دانم چرا به گوش خدا نمی رسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من صدای شکسته شدن قلبم را شنیدم فکر می کنم اولین کسی باشم که صدای در هم شکستن قلبم را با گوشهای خودم شنیده باشم.نمی دانم خدایی هست؟؟؟؟؟؟؟ اگرهم هست چه خدای خاموشیست!!!!

از این همه خاموشی قلبم می گیرد و دوست دارم فریاد بکشم آخر به که بگویم که قلب من عاشق قلبی است که با سنگ بیابان فرقی ندارد؟؟؟قلب من عاشق قلبی است که اصلا قلب نیست!!

دلم می خواهد آنقدر فریاد بزنم که صدای فریادم قلب خدا را به لرزه بیاندازد....!! دلم می خواد فریاد بزنم و دیوانه وار به خدا بگویم آخر توخدای خوب من چطور بنده ای آفریده ای که از عهده اش بر نمی آیی؟ تو چطورمی توانی این همه ناعدالتی را ببینی و به صدا در نیایی ؟مگر نه اینکه میگویند رحمانی ؟ پس اگر گناهی مرتکب شدم به درگاهت به بزرگواری خودت مرا ببخشای و این همه مرا عذاب مده مگر نه اینکه می گویند رحیمی ؟ پس چرا به من رحم نمی کنی؟
پس رحمتت کجاست؟خدایا من رنج ها را به امید این که روزی . . . .

 خدایا من خیلی سختی کشیدم من خیلی رنج کشیدم به امید آنکه در رحمتت را به سوی من باز کنی.من که در اول جوانی چنان به زیر بار مشکلات کمرم خم شده دیگر قدرت ایستادن از من سلب شده خدایا به او بگو با تمام بدی ها دوستت دارم .آری باز هم می گویم تو را با تمام بدیهایت میخواهم اگرچه تو خیلی عذابم دادی.تو همیشه در مقابل چشمهای اندوه بار و غم زده من غرق در شادی های خود بودی خوش باش که شادی هایت را می خواهم، خوش باش.آرزو دارم که همیشه تو وخوشبختی را در کنار هم ببینم.آه که تو چه حرفهایی به من می زدی،حرفهایی که فقط بار سیاهی به روی قلبم می آورد.تو همیشه با خود می اندیشی که شب و روز نفرینم را توشه راهت می کنم،اما افسوس که نمی دانی جز خوشبختی برایت چیز دیگری نمی خواهم.افسوس که نمی دانی من هیچگاه نه بدی اَت را خواسته ام و نه بدی اَت را گفته ام وقتی با خود می اندیشم که تو در چه خیال و من در چه خیال ؟خنده ام می گیرد خنده ای که از گریه غم انگیز است.آری محبوب من روزهای سختی را پشت سرگذاشته ام اما فراموش مکن چشمان من همیشه در پناه این پنجره های سرد و یخ بسته چشم به راه توست.چشمان من، آن همه اشک را بدرقه راهت کرد که تنها به تو بفهماند که دوستت دارم و تنها از تو بخواهد که نسبت به این چشم ها این همه بی محبت نباشی.در این دنیای پر از هیاهو چشمان من فقط چشمان تو را می جوید آسمان را نگاه می کنم ستاره ها را می نگرم فقط به خیال اینکه من و تو همیشه درزیر سایه خداوند با هم گفتگو می کردیم دستهای من فقط دستهای تو را می جوید عزیزم صبر كردم تا راهت را انتخاب کنی .برو . . برو و راه زندگی اَت را دریاب.من راهم را از راه تو باز يافتم.ای کاش آن قلب سنگی اَت که درون سینه ات یخ بسته است ذره ای از قلب من خبر داشت و حس می کرد که چطور با دلی یکرنگ و صادق بوده است و من می بوسم قلب سنگی تو را که صادق بودی و با شهامت نخواستی و نمی خواهی به دروغ با من باشی هر شب دررویاهایم تو را می بینم احساست می کنم اینگونه است که تو را می شناسم اینگونه باش.علیرغم پیچ و خمهای دور و فاصله کهکشانهایی که بین ماست بیا و خودت را به تماشا بگذار اینگونه باش.نزدیک ، دور، هر کجا که باشی ایمانم را از دست نخواهم داد اگر چه شبها بسیار سخت اند ادامه خواهم داد.........

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1387/12/30 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

گفتم به كجا؟گفت صدايم كردند      گل بودمو از شاخه جدايم كردند

گفتم فرشتگان چه كردند با تو؟     گفت روزی خور سفره خدايم كردند

با عرض سلام خدمت تمامی دوستانم كه هميشه بهم لطف داشتن و با عرض معذرت از تمامي عزيزانی كه از آپ نكردن وبلاگم شاكی بودن،اصلا دوست نداشتم بعد از مدتها آپديت وبلاگم رو با چنين مطلبی آغاز كنم اما متاسفانه......

 بازم گلچين روزگار يكی از گلهای  زيبای گلستان زندگی را بيرحمانه چيد و خانواده ای را داغدار كرد و من نيز يك‍ی از بازديد كننده های هميشگی وبلاگم و مهمتر از اين يكی از همبازی های دوران بچگی ام كه از 5،4 سالگی با هم بزرگ شده بوديم رو  در حادثه  اي جانگداز از دست دادم،اون موقع ها اگه يه روز تو خواب ميديدم كه همچين بلايی سر احسان اومده باورم نميشد ولی روزگار و سرنوشته ديگه...... واسه هر كسی يه جور بازی ميكنه،خيلي دوست داشتم الان من جای احسان بودم درسته كه با رفتنش داغ بر دلمون گذاشت ولی از همه چی راحت شد،جايی رفته كه ديگه دلش نميشكنه ديگه كسی بخاطر چندر غاز سر كسی كلاه نميزاره ديگه كسی به عشقش خيانت نميكنه كسی عشقشو تنها نميذاره ديگه نيرنگ و ريا و دروغ معنی نداره و ..... موندم كه خاك چطور چنين آدمی رو كه تنها 20 سالش بود تو دلش جا داد؟؟!!!!!! دستام ديگه يارای نوشتن ندارن دلم ديگه طاقت به ياد آوردن مرگ اونو نداره.باورم نميشه كه ديگه هيچ وقت نميتونه به وبلاگم نظر بده ولی افسوس كه حقيقت مثل هميشه تلخه.از تمامی دوستانی كه اين مطلب رو ميخونن خواهش ميكنم به خاطر شادی روحش فاتحه ای رو نثارش كنن از خدای بزرگ براش طلب مغفرت و برای خانواده محترم عليلو طلب صبر و بردباری دارم اميدوارم كه خداوند از گناهاش بگذره و مكانش جنت باشه.

آرام و آسوده بخواب همبازی ام،اين دنيا چيزی نداشت كه بخوايی زنده بمونی.......

SENI HIC UNUTMUYAJAGIZ

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

             تو...بودی باور من ...رفیق آخر من...تو...شور مستی...رفیق خوب هستی...

             تو...رو خواستن اشتباه بود...تو...رو دیدن یه گناه بود...دلم از گناه نلرزید...

             که وجودت جون پناه بود...

             .

         .

         .

         .

         .

         من می گم دلم رو بردی / تو میگی به من سپردی؟

         من میگم دلم شکسته س /  تو میگی خوب میشی،خسته س

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/27 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پر پروازمو بستند تو ندیدی من مغرور چه بی صدا شکستم

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/27 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو

 

                                              نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو

 

به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم

 

                                             دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو

 

و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را

 

                                         اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو

 

تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم

 

                                               به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو

 

شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله

 

                                           و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1387/02/13 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

شب از آغوش گل بالين و بستر مي كند شبنم

 

سحر گاهان سفر با ديده ي تر مي كند شبنم

 

نگاه گرم جانان بال پرواز است عاشق را

 

به سوي آسمان پرواز بي پر مي كند شبنم

 

اگر چون قطره اشكي شب ز چشم آسمان افتد

 

سحر از چشمه خورشيد سر بر مي كند شبنم

 

مرا از اين دل ناكام شرم آيد چو مي بينم

 

شبي تا صبح در آغوش گل سر مي كند شبنم

 

جدايي سخت باشد آشنايان را ز يكديگر

 

وداع بوستان با ديده ي تر مي كند شبنم

 

نمي كاهد اگر از عمر عاشق وصل گل رويان

 

چرا از خنده ي گل ، عمر كمتر مي كند شبنم؟

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/09 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

زندگی نقطه سر خط ، بی وفایی شده عادت
تو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه به قیامت
زندگی نقطه سر خط ! تلگرافی شده نامت
قلبمو مچاله کردی لای نقطه چین نامت
عزیزم نقطه ته خط، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت
زندگی نقطه سر خط ! برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت
با سی و دو حرف دلگیر، مختصر، مفید و ساده
گفتی که سایه ی عشقت از سرم خیلی زیاده
زیر دردو خط کشیدی، ضربدر زدی رو اسمم
تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم طلسمم
عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت
توی یک کاغذ بی خط، حرفای خسته به نوبت
توی سر زمین نامت حرف ت کرده قیامت
ت مثل تو مثل تردید، ت مثل آخر طاقت
مثل تنهایی، مثل تب، مثل آخر خیانت
عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/09 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

کس نمي داند و بهتر که ندانند کسان
داده ام دل به کسي پاک تر ازآب روان
داده ام دل به کسي سبز تر از برگ درخت
مي دود از پي او روح و دلم ناله کنان
داده ام دل به کف نور، خدايا نور است
همه جان است و دل است و شور است
صبح امّيد من است و دل من عاشق اوست
نور ديده است و نباشـد ديده من کور است
لَعلِ شيرين لبش واي چشيدن دارد
ناز چشمش چه بگويم که کشيدن دارد
لب چو وا مي کند از عِشوه گري بر لـبخند
نُت به نُت سَمفوني عشق، شنيدن دارد
مي خـَرامد مي خـَرامد، آهوست
هر چه نيکي، هرچه خوبي در اوست
يک تبسـُّم ز لبانش کافيست
تا نگُنجد دل ديوانه دگر در برِ پوست

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

ياد چشات تا مي‌کنم بُغض ميشينه توي گلوم

 خاطره هات پشت سرم دوتا چشات هم روبروم

 آخ که چه ديوونه ميشه تنم با هُرم نفسات

به خَلسه مي بره منو گرماي آروم صدات

 حس مي کنم دستاي تو بوسه ميکارن به تنم

از گرمي تو گرم ميشه اُجاقِ سردِ بدنم

 حس مي کنم که بازلبات به من ميگن دوستم داري

 مي خندي و بهم ميگي سربه سرم نميذاري

 دعواي باد وشاخه ها باز منو از تو مي گيرن

تمام روياهام يهو زرد ميشن و زود ميميرن

 نيستي کنارم نازنين تو رفتي و بازم منم

از سردي نبودنت يخ مي کنه جون و تنم

چه لحظه هاي خوبيه وقتي بهم سرميزني

از هيچي وحشت ندارم وقتايي که تو با مني

عذابي نيست نداشتنت حتي خيالِتم خوشه

 تا ياد دستاتو دارم دوريت منو نمي کشه

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

با آب گوارائی که از رودی در گذر بود آشنا گشتم .

 

                                                   دلم را دادمو مثل یک قایق رهاگشتم .

 

 آب جاری شده رود متعلق به اقیانوس آرام بود .

 

                                            پس آنجائی که پایان یافت این رود آغاز دریا بود. 

 

 ولی شب بود اما نور ماه در آب نمایان بود .

 

                                             من هم عاشق شدم بر نور ماهی که در آنجا بود .

 

 دلم خوشنود وخندان بود در آرامش دریا .

 

                                             و این آرامش دریا مرا در کهکشانها برد.

 

 ولی افسوس ابر آمد وماه در پشت پنهان شد .

 

                                              وآن ابر سیاهی که سبب بر موج وطوفان شد .

 

 واین بیچار دل غرق در آن گرداب دریا شد .

 

                                             ولی عشق آفرین باز هم نجاتم داد و ره وا شد .

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

با تو ، از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق ، همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو ، نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین و آسمان

لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛

خستگی های خودم را ، پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت

اندک اندک ، بر زبان می آورم

ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم

تو لجوجی ، من پر از شور و شرم

گرچه تو از من ، کمی شیدا تری

من هم از تو ، اندکی عاشق ترم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

فريادي براي نکشيدن

اشکي براي نريختن

عشقي براي جاري نشدن

دلي براي دچار نشدن

سکوتي براي نشکستن

لبي براي نبوسيدن

ترانه‌اي براي نخواندن

شعري براي نسراييدن

نوري براي نتابيدن

دريچه‌اي براي باز نشدن

بالي براي نپريدن

زباني براي حرف نزدن

آتشي براي نيفروختن

خوني براي نريختن

بغضي براي نترکيدن

دردي براي درمان نشدن

گذشته‌اي براي يادنکردن

آينده‌اي براي نديدن

حالي براي نشناختن

دستي براي نگرفتن

آغوشي براي آرام نگرفتن

چشمي براي نديدن

نگاهي براي نخواندن

....

 

| +| نوشته شده در  جمعه 1387/01/30 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 

هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش

بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ،

همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم

 اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و

 مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان

که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي

ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

| +| نوشته شده در  جمعه 1387/01/30 توسط نسترن   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved